X
تبلیغات
رایتل
<قاصدک>

 

 

 

آرشیو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکشنبه 20 فروردین 1385

دیشب به خود گفتم : شعور یک گیاه ، در وسط زمستان ، از تابستان گذشته نمی آید ، از بهاری می آید که فرا میرسد . گیاه به روزهایی که رفته ، نمی اندیشد ، به روزهایی می اندیشد که می آید . اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد ، چرا ما انسانها باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آنچه که می خواهیم ، دست یابیم ؟

سه‌شنبه 15 فروردین 1385

در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح .

و چنان بی تابم ، که دلم میخواهد

بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است ، که مرا می خواند .

جمعه 11 فروردین 1385

تو باید دست در آغوش لحظات سرشار از بودن و زندگی کردن ؛ باشی و زندگی کنی، باشی و زندگی کنی ... باشی و زندگی کنی ...

آری ، باشی و زندگی کنی ... که دوست داشتن از عشق برتر است و من ، هرگز ، خود را تا سطح بلندترین قله عشقهای بلند ، پایین نخواهم آورد .

این چهارمین ساله که تولدم رو اینجا جشن میگیرم :)

مهدیس خانوم تولدت مبارک ، ایشالا امسال به هر چی میخوایی میرسی ، بدون غم ، بدون غصه :)

سه‌شنبه 8 فروردین 1385

یه جا خوندم؛

" تنها وقتی از چشمه سکوت بنوشید می توانید براستی آواز بخوانید

و هنگامی که به قله کوه می رسید صعود را آغاز میکنید.

و هنگامل که زمین دست و پای شما را مصادره میکند و وام خود را باز می ستاند،شما به راستی دست افشانی و پایکوبی خواهید کرد. "

این حقیقت داره؟

راستی؟امروز آسمون خیلی قشنگ میباره،حتما ببینید !

جمعه 4 فروردین 1385

بیاموز که محبت را از میان دیوارهای سنگی و نگاه کینه توز،از میان لحظه های سلطه ی دیگران بگذرانی.امروز،برای من،روز خوبی نیست ؛روز بد تنهایی ست.اینجا را غباری گرفته است.

 

سه‌شنبه 1 فروردین 1385

بخواب دیر است.دود دیدگانت را آزار می دهد.دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد.دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانه ی تو نخواهد گذشت.چشمان تو چه دارد که به شب بگوید ؟ شب از من خالی است.شب از من و تصویر پروانه ها خالی است.